0

در حضور واژه های بی نفس ، صدای تیک تیک ساعت را گوش کن ، شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
این شب ها ، چشم های من خسته است . گاهی اشک ، گاهی انتظار ، این سهم چشم های من است.
مترسک ناز می کند ، کلاغ ها فریاد می زنند ، و من سکوت می کنم.... . این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان.

حس میکنم باید کارگردان می شدم ! هرکسی به من میرسد بازیگر است
نگران اشکهایم نباش ! از لبخندم بترس که معنایش اشکهای فردای توست...!
آب نریختـــــم که برگردی
آب ریختـــــم تـــا پاک شود
هر چه رد پای توست .....از زنـــدگی ام...!
دلم را مبتلایت کرده بودم خودم را خاک پایت کرده بودم
ندانستم بی وفا هستی وگرنه همان اول رهایت کرده بودم !
بی و فایی کردی و گفتی نفرین میکنی ؟
گفتم نه ...فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه....
هنوزم از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.....
در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟
نمی یابی نشان هرگز از وفا و جوانمردی
برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی
اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
آنقدر رسم وفا مرده كه ترسم مجنون گر زنده شود یادی ز لیلی نكند
سكوت دردناكترین پاسخ من به بی وفایی های توست!
حیف این چشمهام که برای چون توی بی وفا و بی ارزشی اشک ریخت!
و چه ساده دلم که هنوزم دوست داره
دلت را از شیشه بساز ولی به سنگها بگو دلم از فولاد است
صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو میزند و آن هم در تمام عمر، بیش از یک مرتبه نیست
خداوندا دستانم خالیست، قلبم پر از آرزوهای دست نیافتنیست،
یا دستانم را توانا ساز، یا درونم را از آرزوهای دست نیافتنی تهی ساز

src=P class=FONT size=4 بیش از یک مرتبه نیست

